از جای خاصی شروع نمی کنم ... کمتر از یک ساعت تا لحظه ی سال تحویل مونده ... فکر کنم تا الان دیگه همه سفره هاشونو پهن کردن و ۷ تا سین رو هم توش چیدن ... از ته دل براتون ارزوی خوشی و شادی تو سال جدید می کنم ... امیدوارم به هر هدفی که دارید توی این سال برسید ...
سال ۸۸ از نظر من دو تا عدد قشنگ داره ... من که هنوز نیومده این سالو دوست دارم ... آرزو می کنم تو سال جدید همه به آرزوهای قشنگشون برسن ... خودمم برسم ...
بازم ارزوی موفقیت می کنم براتون
سال نو مبارک ![]()

اومدم که اگه بشه از نو شروع کنم ... اخه امروز تولد وبلاگمه ... وارد ۴ سالگی شد ... باور کنید خودم باورم نمیشه ۳ سال گذشت ... انگاری همین دیروز بود من اصن نمی دونستم وبلاگ چیه و تازه ساخته بودم اینجا رو ... اون موقع ها مثلا داستان خودمو می ذاشتم ولی بعدها که رفته رفته پیشرفت کردم شد یه چیزای دیگه![]()
۹ اسفند هم تولد عسلی آجیم بود اونم ۳ سالش تموم شد و وارد ۴ سالگی شد ولی ماشالا زبون داره ۴ برابر من ... عسلی جونم تولد مبارک ... ![]()
۱ بهمن هم تولد وبلاگ یه عزیز بود که الان دیگه خیلی دیر شده واسه تبرک گفتن (البته به خودش گفتم)
خلاصه اینکه امروز تولد وبلاگمه و منم کمی تا قسمتی جدی خوشحالم ...
+ تولدت مبارک وبلاگ جونم
+ ببین کادوشو ازت می گیرما ... فکر نکنی همین جوری می گذرما![]()
+ مریم (دختر خاله)منتظرتمااا ... اگه دبه در بیاری من می دونمو تو !
+ آجی مریم (کوچه باغ یادها) چرا خبری ازت نیست؟ نگرانتما ...
+ داداش محمد واقعا شرمنده به خاطر اینهمه تاخیر ... تو این مدت فقط تو بودی که همیشه بهم سر می زدی
+ دیگه برین به سلامت تا بعد ...
اضافیه: اجی سحر شرمنده...تو هم خیلی تو این مدت سراغ منو گرفتی ولی من بی معرفتی کردم...مرسی گلم

همه ی روزهای نرفته
همین امروز است
همه ی روزهای رفته هم
شب که بیاید
شب مجبور است
تمام شکوفه های روشن شبتاب را
باور کند
حالا آوازی بخوان
می دانم این بادهای گرسنه
از چیدن بی هنگام نی زارها آمده اند
اما سرت را که بالا بگیری
یک آسمان مروارید پرکنده آن بالاست
مهم نیست
آفتاب غایب باشد
رد پای کم رنگ همین پرنده تا پشت کوه
یعنی خیلی چیزها
چراغ را بالاتر بگیر !
یه چند وقتی نبودم
یه چند وقتی حالم خوش نبود
یه چند وقتی اینجا رو دوست نداشتم
یه چند وقتی فقط با مشکلات تنها بودم
یه چند وقتی همه چیز به هم ریخت
یه چند وقتی با خودم کلنجار رفتم
یه چند وقتی ...
خلاصه الان اینجام ... ولی معلوم نیست تا کی باشم ... یا بازم باشم ... ؟
چند روز دیگه تولد اینجاس ... یعنی این خونه ای که ساختمو و کلی خاطره دارم ازش .. این خونه ای که با
وجود اینکه خیلی برام عزیزه ولی دیگه مثل قبل نیست ... ۱۶ اسفند اگه شد دوباره اپ می کنم
چیز خاصی واسه گفتن ندارم ... فقط اومدم یه یادی از اینجا کنم ... اون تیکه ای که تو آپ قبلیم گذاشتم بی منظوره ... فقط ازش خوشم اومد ... همین.
خوش باشین تو این روزا ...
