ای صمیمی ای دوست
گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می ایی
دیدنت حتی از دور
اب بر اتش دل می پاشد
انقدر تشنه ی دیدار توام
که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست تو را محتاجم
و دل من به نگاهی از دور
طفلکی می سازد
ای قدیمی ای خوب
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم
من صمیمانه به یادت هستم
دایم از خنده لبانت لبریز
دامنت پر گل باد
اضافیه:دوستان من امتحانای ترم اولم از پس فردا یعنی ۲۸ اذر شروع می شه و دیگه نمی تونم بیام بهتون سر بزنم....اگه هم بیام خیلی کم می یام.....پس عذر خواهی می کنمو وقتی امتحانام تموم شد تلافی می کنم ولی شما منو یادتون نره هااااااا.....فعلا
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت
19:22 توسط ::گندم::| |
