تبليغاتX
ღ♥ღ طلوع گل یاس ღ♥ღ

مي نويسم با نور


در هوايي از مهر


کاغذي از پر گلهاي سپيد


نه به يک بار و به ده بار،


که هزاران، شايد


مي نهم در سبدي


از گل نيلوفر و احساس دلم


مي سپارم


به دل قاصدکي تا برساند به دلت


تا بداني


دل من


غرق تمناي نگاه تو هنوز


مي نويسد شب و روز:


«
خوب نازنين من


از هميشه تا هنوز


دوستت مي دارم!...»


به امید خدا این چهارمین وبلاگیه که می سازم

دوتاش که فیلتر شدن

سومیشم که هک شد

اینم چهارمیه که دیگه خدا به خیر کنه یا هک میشه  یا بازم فیلتر

ولی اشکالی نداره اونا هی بزنن اینجا رو خراب کنن منم می رم بازم می سازم

منتظر ادرس بعدیه من باشید

فعلا

نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 0:47 توسط ::گندم::| |

مادرم آميزه عشق و صفاست                   او پل پيوند قلبم با خداست

از كلامش مهرباني مي وزد                      صحبتش با گوش جانم آشناست

دستهايش ساقه نيلوفر است                   در نگاهش التيام زخمهاست

قامتش نصف النهار مبدا است                   قلب او خورشيد خط استواست

باستاني مثل تاريخ كهن                            مخزن اسرار و گنج قصه هاست

ابتداي مهر او معلوم نيست                        كهكشان ديده اش بي انتهاست

 نقطه آغاز اميد من است                          خط پايان تمام ياسهاست

اولين خط از كتاب دوستي                        آخرين تفسير ديوان وفاست



ولادت حضرت فاطمه (س) وروز مادر رو به مادر خودم و همه ی مادرای ایران

 تبریک می گم وامیدوارم همیشه سایه شون بالای سر بچه هاشون باشه

نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 14:44 توسط ::گندم::| |

وقتی بارون می باره از اسمون

چشم من رفیق می شه با چشم اون

وقتی عطر سیبه سرخه باغچمون

منو مجنون می کنه به بوی اون

وقتی غصه می خورم ز دوریمون

می شینم تو خلوت یه سایبون

وقتی که دل می شه کلبه ی حزون

اسمشو دائم می اره به زبون

وقتی هست توی دلم حس رهایی وجنون

تازه احساس می کنم که عاشقم عاشق اون...

نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 14:42 توسط ::گندم::| |

مرغ مسکین زندگی زیباست

خورد وخفتی نیست بی مقصود

می توان هر گونه کشتی راند بر دریا

می توان مستانه در مهتاب با یاری بلم بر خلوت ارام دریا راند

می توان زیر نگاه ماه با اواز قایقران تاری زد لبی بوسید

من در این گود سیاه وسرد وطوفانی نظر در جستجوی گوهری دارم

تارک زیبای صبح روشن فردای خود را تا بدان گوهر بیارایم

مرغ مسکین زندگی بی گوهری اینگونه نازیباست

نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 14:40 توسط ::گندم::| |

از کوچه های فکر تو

در روزگار پر تب وتاب محال ها

بی انکه چشک بر کس دیگر نهم

روزی گذشته ام

با ذهن خسته پای شکسته بدون هیچ

افتاده ام به راهی

که به کوچه های ذهن تو ختم می شود

راه پر از عبور اندیشه های سبز

اندیشه های پاک اهورایی نگار

در ذهن خود تجسم یک لحظه را

ان لحظه ای که نیک دلت را به من سپردی

با خاطرات روشن هر روزه های تو

مرور می کنم

اندیشه های من

با انکه با تو گاه گاهی زیسته ولی انگار

اندیشه های توست

شاید بدون هیچ شباهت به هم

روزی در ذهن پاک کوچکمان

وسعت ابی دریا ها را می اندیشیم

تو امدی تا خاطرات شعر نجات مرا

باز هم در ذهن من تداعی کنی

در ذهن من غوغایی است

غوغای دوستی سخت است گفتنش

این دوستی به اندازه ی وسعت ذهن پاک تو همیشه می اید همراه ذهن تو...

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 14:39 توسط ::گندم::| |

در روياهايم ديدم كه با خدا گفتگو مي كنم.

پرسيدم: چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟

خدا پاسخ داد: كودكي شان!

اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند ، عجله دارند كه بزرگ شوند.

بعد دوباره پس از مدت ها آرزو مي كنند كه كودك باشند.

اينكه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند.

و بعد پولشان را از دست مي دهند تا سلامتي شان را به دست آورند .

و حال را فراموش مي كنند.

بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده.

اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند.

و به گونه اي مي ميرند كه هرگز زندگي نكرده اند

نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 14:36 توسط ::گندم::| |
 

سلام به دوستای خوب خودم

امروز برای من زندگی از اول شروع می شه

نو نو نو می شه

امروز تولد منه ....

هر سال این موقع احساس خوبی دارم...

امروز 15 سالم تموم شد ووارد 16 سالگی شدم...

نه مثل اینکه دارم بزرگ می شماا

همین دیگه اومدم بگم که تولدمه(لطفا جهت دادن کادو به پایین قسمت نظرات مراجعه کنید)

تولدم مبارک

فعلا

عصر ما عصر فریبه ، عصر اسمهای غریبه،


عصر پژمردن گلدون، چترهاي سياه تو بارون،


شهر ما سرش شلوغه، وعده هاش همه دروغه

،
آسموناش پر دوده، قلب عاشقاش كبوده،


كاش تو قحطي شقايق، بشينيم توي يه قايق،


بزنيم دل رو به دريا، من و تو تنهاي تنها!

خونه هامون پر نرده، پشت هر پنجره پرده،


قفسا پر پرنده، لباي بدون خنده،


چشما خونه سواله، مهربون شدن محاله،


نه براي عشق ميلي، نه كسي به فكر ليلي،


كاش تو قحطي شقايق، بشينيم توي يه قايق،


بزنيم دل رو به دريا، من و تو تنهاي تنها!

اونقده ميريم كه ساحل، از من و تو بشه غافل،


قايقو با هم ميرونيم، اونجا تا ابد مي مونيم،


جايي كه نه آسمونش، نه صداي مردمونش،


نه غمش نه جنب و جوشش، نه گلاي گلفروشش،


مثل اينجا آهنين نيست،


مثل اينجا آهنين نيست!

پس ببين يادت بمونه، كسي هم اينو ندونه،


زنده بوديم اگه فردا، وعده ما لب دريا!!

وعده ما لب دریا....

(این شعرو با اجازه ی کوچه ی مهتاب (اقا مجید)گذاشتم)

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 14:31 توسط ::گندم::| |

وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره


وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره


وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم


وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم


با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم


من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم



وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو


وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو


وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم


وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم


با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم


من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم



تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره


آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره


تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه


جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه


هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته


كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته


یه چند تا از اپ هایی که تو وبلاگ قبلیم داشتم رو براتون گذاشتم

اخه دلم برای وبلاگ قبلیم تنگ شده بود

نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 14:30 توسط ::گندم::| |

قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه


تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه


تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم


هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم


واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس


ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس


بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم


اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم


لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن


با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن


تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون


رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون

نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 14:29 توسط ::گندم::| |

مادرم آميزه عشق و صفاست                   او پل پيوند قلبم با خداست

از كلامش مهرباني مي وزد                      صحبتش با گوش جانم آشناست

دستهايش ساقه نيلوفر است                   در نگاهش التيام زخمهاست

قامتش نصف النهار مبدا است                   قلب او خورشيد خط استواست

باستاني مثل تاريخ كهن                            مخزن اسرار و گنج قصه هاست

ابتداي مهر او معلوم نيست                        كهكشان ديده اش بي انتهاست

 نقطه آغاز اميد من است                          خط پايان تمام ياسهاست

اولين خط از كتاب دوستي                        آخرين تفسير ديوان وفاست



ولادت حضرت فاطمه (س) وروز مادر رو به مادر خودم و همه ی مادرای ایران

 تبریک می گم وامیدوارم همیشه سایه شون بالای سر بچه هاشون باشه

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 2:31 توسط ::گندم::| |
 

وقتی بارون می باره از اسمون

چشم من رفیق می شه با چشم اون

وقتی عطر سیبه سرخه باغچمون

منو مجنون می کنه به بوی اون

وقتی غصه می خورم ز دوریمون

می شینم تو خلوت یه سایبون

وقتی که دل می شه کلبه ی حزون

اسمشو دائم می اره به زبون

وقتی هست توی دلم حس رهایی وجنون

تازه احساس می کنم که عاشقم عاشق اون

نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 12:56 توسط ::گندم::| |