در روياهايم ديدم كه با خدا گفتگو مي كنم.
پرسيدم: چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد: كودكي شان!
اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند ، عجله دارند كه بزرگ شوند.
بعد دوباره پس از مدت ها آرزو مي كنند كه كودك باشند.
اينكه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند.
و بعد پولشان را از دست مي دهند تا سلامتي شان را به دست آورند .
و حال را فراموش مي كنند.
بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده.
اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند.
و به گونه اي مي ميرند كه هرگز زندگي نكرده اند
سلام به دوستای خوب خودم
امروز برای من زندگی از اول شروع می شه
نو نو نو می شه
امروز تولد منه ....
هر سال این موقع احساس خوبی دارم...
امروز 15 سالم تموم شد ووارد 16 سالگی شدم...
نه مثل اینکه دارم بزرگ می شماا
همین دیگه اومدم بگم که تولدمه(لطفا جهت دادن کادو به پایین قسمت نظرات مراجعه کنید)
تولدم مبارک
فعلا

عصر ما عصر فریبه ، عصر اسمهای غریبه،
شهر ما سرش شلوغه، وعده هاش همه دروغه
،
آسموناش پر دوده، قلب عاشقاش كبوده،
كاش تو قحطي شقايق، بشينيم توي يه قايق،
بزنيم دل رو به دريا، من و تو تنهاي تنها!
خونه هامون پر نرده، پشت هر پنجره پرده،
قفسا پر پرنده، لباي بدون خنده،
چشما خونه سواله، مهربون شدن محاله،
نه براي عشق ميلي، نه كسي به فكر ليلي،
كاش تو قحطي شقايق، بشينيم توي يه قايق،
بزنيم دل رو به دريا، من و تو تنهاي تنها!
اونقده ميريم كه ساحل، از من و تو بشه غافل،
قايقو با هم ميرونيم، اونجا تا ابد مي مونيم،
جايي كه نه آسمونش، نه صداي مردمونش،
نه غمش نه جنب و جوشش، نه گلاي گلفروشش،
مثل اينجا آهنين نيست،
مثل اينجا آهنين نيست!
پس ببين يادت بمونه، كسي هم اينو ندونه،
زنده بوديم اگه فردا، وعده ما لب دريا!!
وعده ما لب دریا
....(این شعرو با اجازه ی کوچه ی مهتاب (اقا مجید)گذاشتم)
وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره
وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره
وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم
وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم
وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو
وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو
وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم
وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم
تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره
آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره
تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه
جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه
هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته
كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته
